X
صدرا کوچولو
کودکانه هایت برایت ماندنی باد
تاريخ : شنبه 17 اسفند 1392 | نویسنده : مامانی و بابایی
بازدید : 475 مرتبه

                                                                                             

     عشق مامان امروز دومین سال تولدته بهترین روز زندگی من روزی که من طعم مادر شدنو حس کردم

روزی که با معجزه خدا اشنا شدم.

روزی که یه فرشته از وجودم به دنیا اومد.

این روز برای من بهترین بهترین بهترین روز توی دنیاس.

امیدوارم هر سال شاهد موفقیتای خوبی ازت باشم.مامانی من فقط سعادتتو از خدا میخوام اینکه پسر صالحی باشی وباعث سربلندی منو بابات میدونم که هستی عشقم.                     البته امسال به خاطره کارای زیادی که داشتیم مثل رنگکاری خونه ........... نتونستین برات جشن تولده خوب بگیریم وتصمیم داریم یه جشن کوچولو مثل خودت و خونودگی بگیریم .عکساشو برات میزارم.        

  اینو بدون همه زندگی مامان و بابایی.                                                    

 

قشنگ ترین تصویر عمرم عکس نازنینی از نخستین دیدن توست خوش آهنگ عمرم ٫ یادگار دلنشین اولین خندیدن توست ... تولدت مبارک . . . دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 20 بهمن 1392 | نویسنده : مامانی و بابایی
بازدید : 313 مرتبه

سلام پسر عزیزم

نمیدونم اسم این پست رو چی بزارم

اخه یکم ناراحت کنندس

من از دیروز یعنی 92/11/19  یعنی در یک سال و 11 ماه و 8 روزگی تصمیم گرفتم تا دیگه به شما شیر ندم و شما رو از شیر گرفتم

انقدر که فکر میکردم سخت نبود و شما باهاش کنار اومدی

اولین بار یکم گریه کردی و تو بغلم خوابیدی

تا الان که خوب گذشته امیدوارم از این به بعدشم خوب باشه و شما فیلت یاده هندستون نکنه

چون من همین الانشم کلی دلم برات میسوزه و یه حسه بدی دارم

فقط به این ارومم که زیاد بهونه نمیگیری میترسم اگه بهونه بگیری سست بشم و همه کارار رو خراب کنم

توکل به خدا ایشالله که نو این کارمم موفق بشم

الهی دورت بگردم پسر صبور و مهربونم

دوست دارم

 



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 15 بهمن 1392 | نویسنده : مامانی و بابایی
بازدید : 380 مرتبه

سلام پسرم

امروز صبح که از خواب پاشدیم دیدم برف اومده یکمم رو زمین نشسته منم سریع شما رو کلی لباس پوشوندم و با هم رفتیم پشته بوم و یکم برف بازی کردیم البته چون خیلی سرد بود زیاد نموندیم و اومدیم پایین

جالا چند تا عکس خوشگل

وای چه مامان پر کاری شدم تو یه روز دو تا پستخجالتچشمکقلب

تا پست بعدیبای بای



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 15 بهمن 1392 | نویسنده : مامانی و بابایی
بازدید : 317 مرتبه

سلام یه دونه مامان

شما چند روزی هست حیلی به نقاشی علاقه پیدا کردی همش تو خونه دفتر و مداد دستته داری برای خودت میکشی هر چی رو هم میکشی میدونی که چی کشیدی

یکی از همین روزایی که داشتی برای خودت نقاشی میکشیدی یعنی 92/11/13 قشنگ یه ماه مونده به دو سالگیت بهت گفتم مامان چش چش دو ابرو بکش بعد دیدم شما قشنگ کشیدی با خودتم میگفتی چشش. موهاش .دستش و پاش

من انقدر ذوق کرده بودم گفتم یه بار دیگه بکش و شما عین همون قبلی یکی دیگه هم کشیدی که شد این نقاشی

البته یکم تاره چون شما هی میخواستی از من بگیریشو نمیزاشتی ازش عکس بگیرم

ولی فکر کنم تو عکس شاهکاره پسر بیست و سه ماهم معلوم باشه

به هر کی نشون دادم میگه برای سن شما زودی یه همچین چیزی بکشی نمیدونم

حتما استعدادت تو نقاشیه

شاید بزرگ بشی نقاش بشی

امیدوارم هر چی و هر کاره ای بشه موفق و موفق و موفق باشی و بهترین

قربونه یه دونه خودم برم من



موضوع :
تاريخ : شنبه 5 بهمن 1392 | نویسنده : مامانی و بابایی
بازدید : 318 مرتبه

سلام اقا صدرای ناناز مامان

میخوام امروز دوست جدیدتو که تازگیا باهاش اشنا شدی و از وقتی که دیدیش ازش جدا نمیشی رو بهت معرفی کنم

اقای پو که شما بهش میگی نینی من

این اقای پو باید هرجایی که میری باهات باشه وگرنه گریه میکنی

یه بار رفته بودیم خونه عمو امیر اقای پو رو جا گذاشته بودی تو ماشین یادت افتاده میگی نینیم کو؟؟/

ما هم برای اینکه شما ناراحت نباشی کلی راهو برگشتیم و اقای پو رو گرفتیم و اومدیم خونه

اقای پو همه جا با شما هست مثلا

تو خونه موقع دیدن تلوزیون

موقع خواب

تو شهربازی

حتی موقع استراحت

کلا همه جا پیشته دیگه از خواب که بلند میشی اولین کارت اینه که دنباله اقای پو بگردی

منم سعی میکنم اقای پو رو تا بزرگ شدنت برات صحیحی و سالم نگه دارم تا بزرگ شدی بهت نشون بدم به امید خدا

تا پست بعدی یه دونه پسرمو به خدا میسپرم



موضوع :
تاريخ : شنبه 25 آبان 1392 | نویسنده : مامانی و بابایی
بازدید : 354 مرتبه

سلام پسر قند عسلم

ما دوباره رفتیم مسافرت یه مسافرته شیرین و خوب

امسال برای بار دوم رفتیم مشهد پا بوسی امام رضا خیلی خیلی خوب بود اونم تو ماه محرم

شما هم طبق معمول اقا البته اگه از ساعاتی که تو ماشین هستیم بگذریم چون اون موقع فقط اویزونه مامانی فکر کنم از این که چند ساعت تو یه جای بسته باشی بدت میاد و حوصلت سر میرهآخ

البته زیاد مشهد نبودیم دو روز از اونجا رفتیم شهرستان بابایی برای عاشورا تاسوعا اونجا باشیم خیلی خوب بود البته شما زیاد پیشه من نبودی نیست مردی شدی برای خودت همیشه با بابا بودی و میرفتی قسمت مردونه و مثل مردا سینه میزدی و عزاداری میکردی بابا میگه خیلی پسر خوبی بودی ولی نمیدونم چرا وقتی پیشه منی همش بهونه میگی و گریه میکنی چرا؟؟متفکر

یه خاطره شیرینم بگم با عزیز رفته بودی مسجد برای عزاداری وقتی شروع کرده بودن به طبل زدن مثل اینکه شما ترسیده بودی شروع کردی به داد زدن که اقا نتن اقا نتن(نکن) انقدر عزیزت خندیده بوده میگه همه خندشون گرفته بودهنیشخند

بگذریم نمیدونم جرا جدیدا تا میخوام ازت عکس بگیرم میگی عکس نههههههههههههههه

باید حتما غافلگیرت کنم بتونم ازت عکس بگیرم برای همین عکسات خیلی کمه چون تا دوربین و میبینی گریه میکنی

فکر کنم تمام خادمای حرم بهت شکلات دادن هر کدوم که رد میشدن تورو با اون کلاه گربه ایت میدیدن میگفتم اقا گربه بفرمایید شکلات تو هم میخندیدی و ازشون میگرفتی میگفتی میسییییییییی

 

                        

اینجا داشتی میگفتی عکس نههههههههههههههههههههههههههه

اینجا هم پشت در سوئیت نشستی میگی بییم حرم

اینجا هم از حسینیه اومدی داری برای مامان روضه میخونی و ادای گریه در میاری قربونت برم مننننننننننن

اینم چند تا عکس خوشگل

عاشق این عسکتممممممممممممممم

خدا نگهدارت باشه همه وجودمممممممممماچ



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 30 مهر 1392 | نویسنده : مامانی و بابایی
بازدید : 480 مرتبه

سلاممم پسر مهربونم

مامانی ببخش که تنبل شدم و دیر به دیر وبتو  اپ میکنم از این به بعد میخوام تنبلی رو بزارم کنار و مامان خوبی بشماز خود راضیمژه

راستش یکمم تقصیر خودته ماشالله ماشالله خیلی خیلی شیطون شدی و فقط وقتی خوابی من میتونم بیام پای کامپیوتر یعنی شما اصلا اجازه نمیدی و کامپیوتر مثل هوو میمونه براتنیشخند

حالا قضیه این کلمه که نوشتک یعنی دودت دالم این کلمه رو جدیدا شما خیلی به کار میبری و معنیشم اینه که دوست دارمممممممممممممم

وای یعنی وقتی میگی میخوام بخورم انقدر شیرین و با نمک میگی تازه بعدشم انتظار داری جوابتو بدیم و ما هم بگیم دوست دارمقلب

سلامم یاد گرفتی  به همه سلام میکنی قربونه پسر با ادبم بشم که صبحا که از خواب پا میشه سلام میکنهتشویق

دیگه مشالله حرف زدنت خوب شده و تقریبا جمله هم میگی ولی بازم مامانه مترجمت باید پیشت باشه تا حرفاتو ترجمه کنهچشمک

قربونتتتتتتتتتتتتتتتتت برم همه وجودم

تا پسته بعدی که دیر نیست فعلااااااااااااااااااابای بای

 

 





موضوع :
تاريخ : شنبه 9 شهريور 1392 | نویسنده : مامانی و بابایی
بازدید : 433 مرتبه

سلام پسر عزیزم سلام نفسمممممممم

ببخش مامان دیر دارم وبتو اپ میکنم تو پست قبلی برات توضیح دادم

فهمیدی که مامان خیلی ناراحته

ولی بازم نوشتن برای تو ارومم میکنه میدونم که بزرگ بشی تمام اینا رو میخونی و میفهی که ممان چقدر دوست داره و بدون تو حتی یه ثانیه هم نمیتونه زندگی کنه

قشنگ ماما خدا روشکر شما در حاله حاضر ١٦ تا دندون داری و البته داری ١٦ رو در میاری و چند روزه بد قلق شدی و بازم چند روزه و تموم میشه

دیگه قشنگ ماشالله هر چی بهت میگیم متوجه میی و تمام کلمات مارو تکرار میکنی

حرف زدنتم دیگه تقریبا خوب شده

.اب .بابا.دد.داغ.برق.کفش.افتاد.علی.جوجو.توتو.ماهی.پا.دست.چشم. ابرو.

عمو محمد.عمو مرتضی.عباس اقا.عزیز.مامان زهرا.حموم.اب بازی.توپ.لالا.

دیگه فعلا همینا یادمه

تقریبا بعضی وقتا جمله هم میگی مثلا بابا رفت دد

خلاصههر کاری رو که بهت میگیم قشنگ متوجه میشی و انجام میدی

پسر مامان قشنگ فهمیده شده و هر کاری که بهت میگی قشنگ متوجه میشی و انجام میدی

هفته پیش رفته بودیم مسافرت شهرستان بابا مصطفی

اونجا کلی به شما خوش گذشت و هر کاری که دلت خواست کردی یعنی صبحا که از خواب پا میشیدی تا شب بازی میکردی انقدر خوشحال بودی اونجا که نگو

تو باغا که میرفتیم دیگه نمیشد جلوب شما رو گرفت فقط میدوئیدی از این ور به اون ور

عاشق خاک بازی بودی یعنی تا حدی که رو زمین میشستی و خاکارا تا رو سرتم میریختی و از خوشحالی جیغ میزدی

بمیرم الهی اخه همش تو تهران تو یه خونه فسقلی هستی و تنها جایی که میری پارکی چیزیه یا نهایت تو حیاط عزیزو یا مامانی ولی اونجا صفا میکردی

حلا چند تا عکس از خاک بازیت برات میزارم ببینی

 

دوستت دارم همه وجوده مامان

 

 

 



موضوع :
تاريخ : شنبه 9 شهريور 1392 | نویسنده : مامانی و بابایی
بازدید : 469 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

درد دل با پسر گلم




موضوع :
تاريخ : جمعه 31 خرداد 1392 | نویسنده : مامانی و بابایی
بازدید : 444 مرتبه

سلام پسرمقلب

امروز تولد بابا مصطفی هستش و ما دیروز طی یه مراسم غافلگیر کننده تو خونه خاله مریم بابا رو سورپرایز کردیم و بابا هم که از همه جا بی خبر کلی غافلگیر شد چشمک

فقط میخوام اینو به بابات بگم که خیلی خیلی ما دوستش داریم و بدون اون حتی یه لحظه هم نمیتونیم نفس بکشیم

بابا مصطفی من و صدرا عاششششششششششقتیم و برات بهترین ها رو ارزو میکنیم و امیدواریم همیشه همیشه خوشحال باشی و در کنار ما

الهی من فدای هر دو تا مرد زندگیم بشممممممممممممممممممقلب



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد